دوباره تب کرده ام تورا
گر گرفته ام از تو
و روزهای غریبی که عطر تو را دارد
این روزها گلویم پا به ماه شعری است
که زاده نمیشود
سطر پشت سطر
ورق پشت ورق
اما-نه قافیه و نه ردیفی...
شاید منتظر قابله ای باشند
که هرگز از راه نخواهد رسید...
.
.
سرگردان در خمٍ کوچه های تاریکٍ خاطراتی چنان زنده
که گویی برای همیشه تاریخ از دست رفته را,از پای درآورده اند....
گم شده ام,در پیٍ گم شده ای-که گم کرده مرا
مستان - ترسان - لرزان
و کهنه دردی
که مدام
سرگردانی ام را قی میکند
جا مانده در بهتی سنگین
و سکوتی پر از فریادهایٍ در گلو خفته...
رها شده ام
میخواهم پروانه شوم
در عمق چشمانت
تا تو مثل همیشه
سوختنم را به نظاره بنشینی...
.
.
با گلویی آبستن و دیر زا
هر روز تنهایی را
تکرار میکنم.

گلوله ی شلیک شده ی "۱":یک فراخوان واسه یه دوئل اساسی....
نترس با اسلحه ی غلاف شده میام,اینبار بازنده بودن آرزومه!
گلوله ی شلیک شده ی"۲":به کجا میرسند این رویاهایٍ خیالیٍ آویزان از سقف اتاقم؟
به نبودنت ادامه بده..منم مشغول چیدن یه پازل هزار تیکه ای از جنس دلمم!
گلوله ی شلیک شده ی"۳":تعبیه شدی تو خلوت شبانه ام,همراه قاب
عکسی خالی که به سمت تو اشاره میکنه-پس برای قابهای خالی نبودنت,باش.
گلوله ی شلیک شده ی"۴":حالا همه جا بوی تو رو میده-حتی خلوت شبانه ام,
شاید برای از بین بردن عطر تو باید همه چی و عوض کنم
حتی خودمو...شاید دیگه وقتشه پوست بندازم..
ساقی نوشت:این روزها پرم از ماکسیمم نبودن,پس انتظار نداشته
باش قلمم جای هذیان همیان بباره!
ساقی میگه:تپه های شنی با وزش باد جابه جا میشوند,ولی....
صحرا همیشه صحرا میماند....
این است افسانه ی عشق!
**همخوانی پست و موزیک کمک شایانی به درک بهتر نوشته میکنه.

